تبليغاتX
.::تنهایی را دوست دارم چون خدا تنهاست::.

خلوتگاه یک عاشق


دعا

شبی پشت یک تنهایی نمناک بارانی

تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم

پس از یک جستوجو در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید

با حسرت صدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا؟ شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمتن من باشی

نمی دانم کجا؟تا کی؟ برای چه؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد 

و بعد رفتن تو آسمان چشم هایش خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای تو  ام برگرد!

و بعد از این همه طوفان پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره

آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ بی وفایی ها بگو:

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا

شاید به رسم عادت پروانگیمان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت

                                                                  دعا کردم

 

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 8:50 توسط حسین |

به نام آنکه عشق را آفرید تا ما عاشق شویم

گویند خدا همیشه با ماست                  

                                    ای غم نکند خدا تو باشی

 

نباید به پشت سر نگاه کنم

                                                          آخه راه رفته که دیدن نداره 

دیگه هر چشمی بذار گریه کنه

                                                        صدای گریه شنیدن نداره

قصه لب های یخ بسته که خوندن نداره

آخه این جا با دروغ های تو موندن نداره

تو می خوای منو تو مرداب ببینی

                                                       منو عاشق منو بی تاب ببینی

اما من به قصه هات گوش نمی دم

                                                      تو باید موندنمو خواب ببینی

قصه لب های یخ بسته که خوندن نداره

آخه این جا با دروغ های تو موندن نداره

                       

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 20:26 توسط حسین |

دست از طلب ندارم تا کام من بر آید

دست از طلب ندارم تا کام من بر آید

یا تن رسد به جانان یا جان ز تن بر آید

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر

کز آتش درونم دود از کفن بر آید

بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران

بگشای لب که فریاد از مرد و زن بر آید

جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش

نگرفته هیچ کامی جان از بدن بر آید

از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم

خود کام تنگ دستان کی زان دهن بر آید

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 19:45 توسط حسین |

بخش دوم

دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

 

 

هر وقت بعد 120 سال رفتي اون 2نيا وقتي خواستي از پل صراط رد شي و بهت گفتن يکي حلالت نکرده اون منم که به اين بهونه يه بار ديگه ميخوام ببينمت

 

يك رو تو جهنم همديگه‌رو مي‌بينيم، آخه هردومون جهنمي هستيم، تو به جرم
اينكه قلبم رو دزديدي و من به خاطر اينكه جاي خدا تو رو مي‌پرستم!

 

فرشته‌ها وجود دارند اما بعضي وقتها چون بال ندارند، ما بهشون ميگيم:
دوست!

بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد

 

گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره... . تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه... . تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده... . تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد... . و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

 

تو را به دادگاه خواهند کشيد شايد به حبس ابد محکوم شوي جزييات جنايت معلوم نيست اما اثر انگشتت را ... روي قلبي شکسته يافته اند

 

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشكني و آن وقت آرام زير لب بگويي گل من باغچه ي نو مبارك

 

يه روز بهم گفت ...
اگه يه روزي اومد که ديدي همه دنيا دوست دارن بدون يکيشون منم ......
اگه يه روزي اومد که ديدي هزار نفر دوست دارن بدون يکيشون منم ......
اگه يه روزي اومد که ديدي صد نفر دوست دارن بدون يکيشون منم ......
اگه يه روزي اومد که ديدي فقط ده نفر دوست دارن بدون يکيشون منم ......
اگه يه روزي اومد که ديدي فقط يه نفره که دوست داره يقين داشته باش که اون يکي منم .....
اگه يه روزي اومد که ديدي ديگه هيچکس دوست نداره ......بدون که من مرده ام......

 

وقتي دلم برات تنگ ميشه ميرم پشت ابرها زار زار گريه مي كنم پس يادت باشه هر وقت باران ديدي بدان كه دل من برات تنگ شده

 

وقتي دلم برات تنگ ميشه ميرم پشت ابرها زار زار گريه مي كنم پس يادت باشه هر وقت باران ديدي بدان كه دل من برات تنگ شده

 

اگر ميداني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند و صداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد. مهم نيست كه او مال تو باشد مهم اين است كه فقط باشد زندگي كند لذت ببرد و نفس بكشد...

 

از دل تا قلم براي کسي که همه ي جانم فداي اوست مي نويسم تا بداند که من او را دوست دارم از دل تا قلم براي کسي که همه ي عمرم به پايش مي نشينم تا او بداند من او را دوست دارم

خواستم دسته گلي برايت تقديم كنم كه فكر كرم تا آنجا برسد‚پژمرده ميشود خواستم پروانه‌اي تقديمت كنم ولي پروانه گفت كه او از من زيبا تر است خواستم برايت شمع هديه كنم ولي شمع گفت كه او از من روشن‌ تر است خواستم برايت گلي هديه كنم ولي گل گفت كه او از من قشگ‌ تراست به ناچار مجبور شدم قلم به دست گيرم و قطره‌اي خون از قلبم كه نام سلام دارد تقديم حضور شريفت كنم. به هر ميزان كه تو مرا دوست مي‌داري من بيش از آن به تو عشق مي ورزم

هيچ كس نميتونه به قلبش ياد بده كه نشكنه ولي حد اقل يادش بدين كه وقتي شكست لبه ي تيزش دست اوني كه شكستش نبره

 

بدترين درداين نيست كه.....عشقت بميره....بدترين درداين نيست كه.....به اوني كه دوسش داري نرسي....بدترين درداين نيست كه....عشقت بهت ناروبزنه.. بدترين درداينه كه .....عاشق يكي باشي اون ندونه

 

به 3 چيز اعتماد نکن---> دل ، زمان ، عمر...دل رنگ پذيره ، زمان در تغييره ، عمر در تقديره...

 

هرگز به دنبال كسي نباش كه بتوني با اون زندگي كني به دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني

 

اگر مي بيني گناه کسي آنقدربزرگست که نمي تواني او را ببخشي گناه او بزرگ نيست قلب تو کوچک است...

 

روزي كه دنيا اومدي بارون اومد اما هوا باروني نبود.اون فرشته هابودن كه داشتن زارزار گريه ميكردن چون يكي ازشون كم شده بود

 

هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود...

 

هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود...

 




نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 19:18 توسط حسین |

بخش اول

 

باور كن كه....

لازم نيست كسي به غير از خودتان باشيد فقط كافي است از كسي كه قبلاً بوده ايد بهتر باشيد
***********************
يك همسر فقط همراه آدم نيست او كل تقدير است
*************************
انسان عاشق زيبايي نمي شود بلكه آنچه عاشقش مي شود در نظرش زيباست
**************************
زندگي آن نيست كه هر چه مي خواهيد داشته باشيد بلكه آن است كه هر چه داريد  بخواهيد
*********************** ***
كسي كه نمي تواند احمق شود نمي تواند عاقل باشد
***************************
بزرگي را به كس نمي بخشند بايد خود آن را به دست آوري
****************************
گاهي اوقات در زندگي خيلي زود دير مي شود
*****************************
براي اينكه بزرگ باشي نخست كوچك بودن را تجربه كن
*****************************
هر كس با حق گلاويز شود حق او را به زمين مي افكند
******************************

 

داني که چرا ز ميوها سيب نکوست: نيمي رخ عاشقست نيمي رخ دوست اين  زرد و سرخي که در او مي بيني: زرديش رخ عاشقست سرخيش رخ دوست

 

سالها پيش از كنار دريا عبور كردي و الان سالهاست كه دريا براي بو سيدن جاي پايت مي ايد و مي رود

 

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست

 

خدا به انسان دو دست داده دو تا پا داده دو تا گوش داده ولي ميدوني چرا يه دونه قلب داده براي اينکه بگردي دوميشو پيدا کني

 

عشق همان پروانه ايست كه اگر سفت بگيري له مي شود و اگر سست بگيري مي گريزد... البته اول بايد بتوني بگيريش!!

 

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را  ديگر  چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من  كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

 

من از چشمان خويش آموختم درس محبّت را *** که هر عضوي به درد آيد به جايش ديده مي گريد

 

  مهم نيست چند بهار را در کنار هم زندگي کنيم* مهم اين است که چند لحظه بهاري زندگي‎ ‎کنيم. ‏يادمان باشد عمر کوتاه است * مثل گلهاي بهاري و در پايان  زندگي خيلي از ما‎ ‎خواهيم گفت کاش ‏فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب به هم نگاه کنيم و همه ي‎ ‎ناگفته هاي مهرآميز يک ‏عمر را در چند ثانيه به هم بگوييم

 

خدايا گر تو درد عاشقي را ميکشيدي توهم زهر جدايي رو به تلخي ميچشيدي اگر چون من به مرگ آرزوها ميرسيدي پشيمان ميشدي از اينکه عشق رو آفريدي 

 

من دلم مي خواهد با طلوع خورشيد، جاي هر قطره ي شبنم،روي هرگلبرگي بنويسم، دوستت ميدارم.

 

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره

 

انسان با سه بوسه تکميل مي شود  : ۱-بوسه مادر که با آن پا يه عرصه خاکي مي گذاري  2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني  3- بوسه خاک که با ان پا به عرصه ابديت مي گذاري

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 10:50 توسط حسین |

 

مسلمانان مرا وقتی دلی بود                 که با وی گفتمی گر مشکلی بود

به گردابی چو می افتادم از غم                 به تدبیرش امید ساحلی بود 

دلی همدرد و یاری مصلحت بین               که استظهار هر اهل دلی بود

زمن ضایع شد اندر کوی جانان               چه دامن گیر یا رب منزلی بود                

هنر بی عیب خرامان نیست لیکن            زمن محرومتر کی سائلی بود

برین جان پریشان رحمت آرید                 که وقتی کاردان کاملی بود

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد                   حدیثم نکته ی هر محفلی بود

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 10:45 توسط حسین |

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمك آخر دنياست ، بخند

آدمك مرگ همينجاست ، بخند

آن خدايي كه بزرگش خواندي

به خدا مثل تو تنهاست ، بخند

دست خطي كه تو را عاشق كرد

شو‌خي ِ كاغذي ِ ماست ، بخند

فكر كن درد تو ارزشمند است

فكر كن گريه چه زيباست ، بخند

صبح فردا به شبت نيست كه نيست

تازه انگار كه فرداست ، بخند

راستي آنچه به يادت داديم

پر زدن نيست كه درجاست ، بخند

آدمك نغمه ي آغاز نخوان

به خدا آخر دنياست ، بخند

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 15:3 توسط حسین |

خداحافظ عزیزانم

                   نمی خواهم پس از مرگم  مادر براین اشک ریزد   

                                  پدر بر هم نهد چشمان بازم را...                                       

                                      مادر زمانی که رفیقی از تو پرسید

فلانی کو...؟                                                                                        

 

بگو تا آخرین دم می گفت:                             خداحافظ عزیزانم

                                                             خداحافظ رفیقانم 
نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 15:7 توسط حسین |

عشق

عشق اونيه که تو آسمون دلت بهترين ستاره تو به نام اون مي کني

عشق اونيه که به خاطره اون تموم قانونهاي روزگارو زيرپا مي ذاري و خاطرات شيرين رو جايگزينش مي کني.

عشق اونيه که وقتي خيلي ناراحتي يا دلت مي خواد مث ابر بهاري گريه کني اون ميشه سنگ صبورت و آغوشش مي شه پناهگاهت و شونه هاش  تکيه گاهي براي اشکهات.

عشق اونيه که شبها با ياد اون مي خوابي با ياد اون غذا مي خوري ،حتي با ياد اون آهنگ گوش ميدي.

عشق اونيه که شبها قبل از خواب با روياي با او بودن چشماتو روي هم مي ذاري

عشق اونيه که شبها موقع خواب دوست داري سر اون کنار سر تو باشه

عشق اونيه که شبها دستاتو زير بالش يا زير بغلت پنهون مي کني تا کمبود دستاي گرمشو کمتر حس کني.

عشق اونيه که دوست داري بوي عطر بدنش بشه تک تک نفسهات.

عشق اونيه که مي خواي اون بشه  مهتاب شبها و خورشيد روشن زندگيت.

عشق اونيه که دلت هميشه بهونه ي اونو مي گيره هر چند مي دوني که گاهي ديدارش ممکن نيست.

عشق ا ونيه که براش بي تابي مي کني و نا خود آگاه بدنت براش مي لرزه.

عشق اونيه که هر جا ميري دوست داري اونم همراهت باشه.

عشق اونيه که هرکجا ميري دوست داري براش سوغاتي بخري حتي اگر نتوني بهش بدي.

عشق اونيه که تمام حرفها و درد و دلت را دوست داري براي اون بگي.

عشق اونيه که تو دوست داري اولين کسي که از پيروزي هات با خبر مي شه اون باشه.

عشق اونيه که هر يادگاري يا دست نوشته اي از اون از دنيا با ارزش ترمي شه برات.

عشق اونيه که موقع درد وقتي اونو مي بيني دردت فراموشت مي شه.

عشق اونيه که به خاطر شنيدن صداش حاضري خيلي از زخم زبونها رو تحمل کني.

عشق اونيه که تو موقع شادي هات دوست داري اونم کنارت بود و سهمي از اين خوشي ها داشت.

عشق اونيه که به اون اختيار تام ميدي تا وارد حريم خصوصي زندگيت بشه. 

عشق اونيه که موقع دلتنگيهات مث ابر پر بارون آسمون دلت رو تصاحب مي کنه.

عشق اونيه که براي ديدنش لحظه شماري مي کني.

عشق اونيه که از دوري اون قلم دست مي گيري و هر چه احساسه رو روي يه تيکه کاغذ مي آري.

و عشق اونيه که هيچ وقت نمي توني فراموشش کني.........
نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 11:35 توسط حسین |

امتحان ساده

به من می گفت آنقدر دوستت دارم که اگه بگی بمیر می میرم

                                                                 باورم نمی شد

فقط یک امتحان ساده بود

                                                              به او گفتم : بمیر

سالهاست که در تنهایی به سر می برم

                                                       کاش امتحان نمی کردم

 

نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 11:4 توسط حسین |

می گویند شیشه ها احساس ندارند
اما وقتی روی شیشه ی بخار گرفته ای نوشتم
دوستت دارم
آرام گریست....





Powered by WebGozar

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

پرينت صفحه
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها



آرشيو يادداشت ها

هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385


نويسندگان

حسین




موضوعات


لينك دوستان

Copyright © 2006 - Site bus: حسین & Designer: KiYaNoOsH AnSaRi